به یاد بیاری

پسر جاشو ۱ دقیقه مطالعه

یکی از چیزهایی هر از گاهی دوست دارم دربارش فکر کنم و در واقع دوباره به خودم یادآوری کنم، موقعیت های سختی هست که در گذشته داشتم و اینکه چطور از اونها عبور کردم و احساسی که اون موقع داشتم و حسی که بعدش داشتم و حسی که الان نسبت به حس بد اون موقع دارم :)

سال 93 بود و شرکت دومی بود که کار میکردم.

اون موقع خیلی فشار کاری روم بود چون خودم هم خیلی وجدان کاری داشتم و مدیرمون هم شدیدا مارو با عصبانیت زیر فشار تحویل کار گذاشته بود و تقریبا هر روز توی شرکت دعوا داشتیم!

یادمه که اون موقع خیلی به خودم فشار میاوردم و سخت میگرفتم که من آدم بی عرضه ای هستم که اون با من همچین رفتاری میکنه و من خیلی ترسو هستم که نمیتونم برم حقم رو ازش بگیرم و این حرفا.

البته من همه حقوقم رو اونجا بودم گرفتم و چندبار هم برای افزایش حقوقم باهاشون حسابی چونه زدم و یادمه توی جلسه رسما داشتیم دعوا میکردیم.

نظرات

با نام مستعار نظر بگذارید؛ ایمیل اختیاری است و عمومی نمایش داده نمی‌شود.

دربارهٔ وبلاگ

نوشته‌های شخصی مح‌مّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.