تن زخمی و شعله ور

پسر جاشو ۱ دقیقه مطالعه

وقتی که پر از احساس باشی، خیلی سخته که بنویسی، حتی خیلی سخته که به زبان بیاری.

دوست داری با نگاهت حرف بزنی، انگار فقط از طریق نگاه می تونی مخاطبت رو پیدا کنی و بهش بفهمونی.

حرف هایم تن زخمی و شعله وری هستند که لباس نوشتن به تن نتوانند کرد.

پ.ن: ذهنم دائما درگیر تجزیه و تحلیل هست، انگار که دوست دارم در هر لحظه از خودم بپرسم که کجام؟ چیکار می کنم!؟

نظرات

با نام مستعار نظر بگذارید؛ ایمیل اختیاری است و عمومی نمایش داده نمی‌شود.

دربارهٔ وبلاگ

نوشته‌های شخصی مح‌مّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.