تولد یک سالگی رضا

پسر جاشو ۱ دقیقه مطالعه

امروز تولد یک سالگی رضا بود.

هنوز جشن نگرفتیم اما امروز خیلی باهاش بازی کردم و خیلی خندید.

ته دلم میگفتم کاش الان بودی مامان… خنده های رضا با تو قشنگ بود، دلم براش خیلی تنگ شده… گریه نمیکنم اما دلم میخواست بود و یکم باهاش حرف میزدم، وقتی میدونم که دیگه نیست، سعی میکنم حواس خودمو پرت کنم، به نبودنش که فکر میکنم دیوونه میشم.

نظرات

با نام مستعار نظر بگذارید؛ ایمیل اختیاری است و عمومی نمایش داده نمی‌شود.

دربارهٔ وبلاگ

نوشته‌های شخصی مح‌مّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.