کانجورینگ

پسر جاشو ۱ دقیقه مطالعه

اولش که درخواست فالو داده بود چهره اش برام خیلی جذاب بود، دیدم توی پروفایلش ماه و روز تولدش با من دقیقا یکی هست؛ بیشتر خوشم اومد ازش و کنجکاو شدم که بشناسمش.

سر موضوعی بهونه ای پیدا کردم و کمی صحبت کردیم درباره اش که هیچ ربطی هم نداشت به خودمون.

صبر کردم تا ببینم چی پیش میاد… چند شب پیش اتفاقی سر مساله ای سر صحبت باز شد و صحبت کردیم، بازم درباره خودمون نبود اما دیشب وقتی به یکی از استوری هاش جواب دادم که باز هم ربطی به خودمون نداشت یک ساعتی حرف زدیم.

تا اینکه فهمیدم از لحاظ روحی و شخصیتی هم خیلی به هم نزدیک هستیم… یعنی من فهمیدم اونو نمیدونم، و در ادامه فهمیدم که همشهریمون هم هست و فعلا شیراز ساکن هست.

کمی از اتفاق های زندگیمون که مرتبط به استوری بود حرف زدیم و الان خیلی دلم میخواد میتونستم باهاش به نحوی بیشتر آشنا بشم اما … نمیدونم چطوری.

دارم صبر میکنم… تا ببینم خدا چی میخواد…

نظرات

با نام مستعار نظر بگذارید؛ ایمیل اختیاری است و عمومی نمایش داده نمی‌شود.

دربارهٔ وبلاگ

نوشته‌های شخصی مح‌مّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.