اَزِش گفتن ساز بزن، گفت چَنه ی پام تِرکیده

پسر جاشو ۱ دقیقه مطالعه دست نوشته ها

داشتیم با دوستم گپ زنان توی پارک از کنار یک قلعه بادی رد می شدیم که یهو دوستم گفت که “سِی اینا، شهادته ها ! مثلا”، که دیدم متصدی قلعه بادی با صدای بلند آهنگ معین رو شب شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) گذاشته بود اما … من بی اهمیت رد شدم و رفتم ولی الان حس بدی دارم انگار که باید بهشون تذکر می دادم و ندادم.

نمی دونم شایدم نیازی نبوده به تذکر! شاید اصلا وظیفه من نبوده باشه، شاید، شاید … بهانه زیاده ولی نمی خوام شامل این ضرب المثل بشم که “ازش گفتن ساز بزن، گفت: چنه ی پام ترکیده!”

در کل فهمیدم که شهامت نهی از منکر ندارم.

نظرات

با نام مستعار نظر بگذارید؛ ایمیل اختیاری است و عمومی نمایش داده نمی‌شود.

دربارهٔ وبلاگ

نوشته‌های شخصی مح‌مّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.