اَزِش گفتن ساز بزن، گفت چَنه ی پام تِرکیده
داشتیم با دوستم گپ زنان توی پارک از کنار یک قلعه بادی رد می شدیم که یهو دوستم گفت که “سِی اینا، شهادته ها ! مثلا”، که دیدم متصدی قلعه بادی با صدای بلند آهنگ معین رو شب شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیه) گذاشته بود اما … من بی اهمیت رد شدم و رفتم ولی الان حس بدی دارم انگار که باید بهشون تذکر می دادم و ندادم.
نمی دونم شایدم نیازی نبوده به تذکر! شاید اصلا وظیفه من نبوده باشه، شاید، شاید … بهانه زیاده ولی نمی خوام شامل این ضرب المثل بشم که “ازش گفتن ساز بزن، گفت: چنه ی پام ترکیده!”
در کل فهمیدم که شهامت نهی از منکر ندارم.
نظرات
با نام مستعار نظر بگذارید؛ ایمیل اختیاری است و عمومی نمایش داده نمیشود.