اَزِش گفتن ساز بزن، گفت چَنه ی پام تِرکیده
داشتیم با دوستم گپ زنان توی پارک از کنار یک قلعه بادی رد می شدیم که یهو دوستم گفت که "سِی اینا، شهادته ها ! مثلا"، که دیدم متصدی قلعه بادی با صدای بلند آهنگ …
داشتیم با دوستم گپ زنان توی پارک از کنار یک قلعه بادی رد می شدیم که یهو دوستم گفت که "سِی اینا، شهادته ها ! مثلا"، که دیدم متصدی قلعه بادی با صدای بلند آهنگ …
نوشتههای شخصی محمّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.