قیدار
وارد خونه که شدم دیدم کف پذیرایی دراز به دراز افتاده، فهمیدم که باز خبری شده، نفس عمیقی کشیدم از اون نفس ها که موقع پریدن از بلندی آدما میکشن. از مامانم پرسی…
وارد خونه که شدم دیدم کف پذیرایی دراز به دراز افتاده، فهمیدم که باز خبری شده، نفس عمیقی کشیدم از اون نفس ها که موقع پریدن از بلندی آدما میکشن. از مامانم پرسی…
چند شبی هست که روی پشت بوم می خوابم. علتش رو در مطلبی جدا نوشته بودم که اینجا منتشر نکردم. خلوت و تاریکی اش رو دوست دارم اما چون خونمون نزدیک به جاده کمربندی…
نوشتههای شخصی محمّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.