دلآشوب
این چند روز ذهنم خیلی درگیر اون کیس آخری بود. همش با خودم کلنجار میرفتم که یه جوری به خودم بقبولونم که نباید به ظاهر اهمیت بدم و مهم نیست. آخر نتونستم. مخصوص…
این چند روز ذهنم خیلی درگیر اون کیس آخری بود. همش با خودم کلنجار میرفتم که یه جوری به خودم بقبولونم که نباید به ظاهر اهمیت بدم و مهم نیست. آخر نتونستم. مخصوص…
این چند روزی که بهتر خودمو شناختم... به این فکر می کنم که توی ازدواج، بهتره آدم با چه کسی شریک بشه. مثلا یه آدم بی شور و احساسی مثل من، با یکی مثل خودم احساس…
رب ساعت قبل از جلسه، توی ماشین دو ساعت براش توضیح دادم که رفتیم خواهشن نرو روی منبر، صحبت از قبر و قیامت و گور و کفن و نکیر و منکر و سرای باقی و فانی و لما ت…
امروز داشتم با یکی از همکارام (از من بزرگتر و متاهل هست و چند ساله اینجاست) درباره تست یک بخشی از نرم افزارمون چت می کردیم، یهو وسط صحبت گفت میدونی یه چیزی ه…
نوشتههای شخصی محمّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.