بازگشت به زهرا خانم
امشب بالاخره هماهنگ کردیم و رفتیم خونشون برای خاستگاری مجدد... میدونستم یه سوال مهم هست که باید بتونم جواب بدم و جوابم هم منطقی و قانع کننده باشه اما من همچی…
امشب بالاخره هماهنگ کردیم و رفتیم خونشون برای خاستگاری مجدد... میدونستم یه سوال مهم هست که باید بتونم جواب بدم و جوابم هم منطقی و قانع کننده باشه اما من همچی…
با واسطه خالم قرار شد دوباره با دختر مجلس گرم کن وارد روند خواستگاری بشیم. خودم مایل بودم اما وقتی خالم سر صحبت باز کرد منم بیشتر فکر کردم و به این نتیجه رسی…
این مورد هم که هیچ. به مادرم میگم که زنگ بزنه و جواب منفی بده، فرداش که سر کار هستم مادرم زنگ میزنه و باز میگه بیشتر فکر کن و حالا بیا یه جلسه دیگه حرف بزنید…
نوشتههای شخصی محمّد به زبان فارسی؛ خواندن آرام، بدون شلوغی.